نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

روز عشق من و بابایی

1393/11/29   عزیز دلم ، امروز 29 بهمن 1393 هست روز عشق ایرانی { سپندارمذگان } ، عزیزم امروز یه مناسبت مهم دیگه هم هست که واسه مامانی و بابایی خیلی با ارزش و مهمه قربونت برم ، روز بله برون مامانی و بابایی هستش .          " 1389/11/29 "   عزیز دل مادر ، 29 بهمن سال 1389 هم روز عشق بود و هم بله برون ما در واقع این روز، هم روز عشق من و بابایی شد و هم سرآغاز آماده شدن برای زندگی مشترک ما .   ...
29 بهمن 1393

14 فوریه 2015 ( روز عشق )

  روز والنتاین ، ( روز عشاق و یا روز عشق ورزی ) در فرهنگ مسیحی سده های میانه و سپس فرهنگ مدرن غربی روز ابراز عشق است . این مناسبت هر سال روز 14 فوریه ( 25 بهمن ماه و بعضی سال ها 26 بهمن ماه ) برگزار می شود سابقه تاریخی روز والنتاین ، به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می شود ، باز می گردد . روز والنتاین برگرفته از سنن روم باستان و مسیحیت می باشد . این ابراز عشق معمولا با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می شود .     عزیز دلم شب والنتاین ، من و بابایی از هم دور بودیم ...
25 بهمن 1393

22 بهمن سال 1357

1393/11/22   سلام عزیز دل مادر ، امروز 22 بهمن بود ، روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 .       " در روز 22 بهمن 1357 ، تاریخ نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) به نقطه عطف خود رسید . در روز 22 بهمن سرانجام مبارزات مردم مسلمان به بار نشست و پادشاهی 2500 ساله و ظلم و استبداد بیش از 50 ساله رژیم پهلوی در ایران ، ریشه کن شد و به خواست الهی حکومت جمهوری اسلامی تاسیس شد . "     اینم یه چند تا عکس :   ...
22 بهمن 1393

نوشته های مامانی برای بابایی ( قسمت اول )

  دل نوشته های ساده ام غریبانه در نگاه تو می نشیند ، دوستت دارم . ساده مثل نوشته هایم چگونه عشق را برای تو ترجمه کنم ؟! من که دنیای کوچکم را به تو بخشیدم تا در تو گم شدم . دل نوشته های ساده ام کجا می تواند از آتش درونم حکایت کند ؟ دلم برایت تنگ شده بیشتر از همیشه کاش این شب هجران را پایانی بود .     خواستم برایت هدیه بگیرم گل گفت : مرا بفرست که مظهر زیبایی ام برگ گفت : مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام بید گفت : مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم ...
21 بهمن 1393

امروز من

عزیز دل مامان ، قربونت برم    از امروز دارم کم کم خونه تکونی رو شروع میکنم               آخه تا عید دیگه چیزی نمونده مامانی  باید همه جا تمیز و مرتب باشه .     من و بابایی هم که اکثرا خونه نیستیم واسه همین باید از الان دیگه شروع کنم میخوام کم کم تمیز کنم تا بهم زیاد فشار نیاد و اذیت نشم آخه من و بابایی منتظر شما هستیم ممکنه شما بخوای ما رو غافلگیر کنی  و بشی عیدی من و بابایی از طرف خدا   انشاالله انشاالله   عزیزم تصور...
21 بهمن 1393